درس هایی برای نجات سرزمین مادری
یادداشت مهمان- نورالله مرادی معاون سابق آموزش و مشارکت های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست: به هنگامی که با تعدادی از همکاران و کارشناسان درحال برنامه ریزی برای تهیه «اطلس دانش بومی ایران در حوزه محیط زیست» بودیم، دریافتیم که تحقق چنین پروژه ی پر اهمیتی نیازمند اقدامات مقدماتی چندبُعدی است. به این دلیل، بعد از هم اندیشی، گام نخست را برگزاری همایشی تخصصی دراین خصوص تشخیص دادیم. میزبانی و دبیرخانه ی این رویداد به مدت پنج سال به استان چهارمحال و بختیاری واگذار شد. طی سفری به این استان، دبیرخانه افتتاح و پروژه رسما شروع گردید.
این همایش در اردیبهشت ماه ۱۴۰۲ با حضور گسترده ی دانشمندان و محققان کشور برگزار گردید. حاصل این رویداد، انتشار کتاب مجموعه مقالات در هفت جلد و حدود ۳۵۰۰ صفحه بود؛ گنجینه ای گرانبها که بخشهایی از دانش نهفته در سینه ی مردمان ایران زمین را مکتوب کرده و از فراموشی و نابودی آن جلوگیری نمود.
گام بعدی، گردآوری، تدوین، ثبت و انتشار دانش بومی محیط زیست در ۳۱ استان کشور بود. با تلاش همکارانم در معاونت آموزش و مشارکت های مردمی، دانش بومی هر استان در قالب یک کتاب مستقل چاپ شد و مجموعاً ۳۱ عنوان کتاب در مراسمی با حضور رسانه ها رونمایی شد. البته چگونگی تشکیل و تکامل این مسیر، مثنوی هفتاد من کاغذ است که بعدترها به آن خواهم پرداخت.
در طول مطالعاتم برای شکل گیری به همایش دانش بومی و تالیف اطلس، مفهوم «خرد بوم شناسانه ایرانی» به عنوان یکی از کلیدی ترین مباحث، ذهنم را درگیر کرد. با تعمق در این مفهوم، در پی پاسخی برای این پرسش بودم که چطور هموطنان عزیز ما در گذر زمان، توانسته اند با تاکید بر خرد و تجربه ی خود، پایداری این سرزمین دیرپا را تضمین کنند؟ در این جستار، بصورت موجز به بررسی ابعاد این اندیشه ی ناب در جغرافیای کشور عزیزمان می پردازم.
واقعیت اینست که بخشی از بحران های محیط زیستی، بیشتر از آنکه پیامد تغییرات اقلیمی باشد، ناشی از یک گسست معرفت شناختی است. برای درک این گسست و بازطراحی آینده، بازخوانی مفهوم خرد بوم شناسانه ضرورتی حیاتی می باشد. خرد بوم شناسانه به تعبیر ساده، یعنی پذیرش آگاهانه ی محدودیت هایی که جهان طبیعی بر کنش های انسانی تحمیل می کند.
فیلیپ ساتن، از بنیان گذاران جامعه شناسی محیط زیست، در کتاب «جامعه شناسی محیط زیست» و بعد از بیان اصول شش گانه ی منشور کانبرا، درباره ی ی خرد بوم شناسانه چنین می نویسد:
«خرد بوم شناسانه به مفهوم پذیرش استدلال های در ارتباط با محدودیت هاست؛ این که انسان ها هم بخشی از طبیعت اند و هم توسط جهان طبیعی محدود می شوند. این خرد همین طور به رسمیت شناختن دانش خاصی است که مردم بومی بوسیله پاسداری از زمین کسب کرده اند. علاوه بر این، لزوم می یابد که چنانچه شناخت نتایج مداخلات انسان کافی نباشد، رویکرد احتیاطی اتخاذ شود؛ بدین مفهوم که مسئولیت اثبات بی صدمه ای طرح ها بر دوش توسعه دهندگان باشد. خرد اکولوژیک همین طور می تواند به مفهوم یادگیری درباره ی ی چگونگی و لزوم سازمان یافتن جوامع، بوسیله کشف نظم خودانگیخته ی درون طبیعت باشد.
باید دانست که خرد بوم شناسانه صرفا انباشت اطلاعات محیط زیستی نیست؛ بلکه یک موضع گیری هستی شناختی است. ماهیت این خرد بر سه پایه استوار است:
۱. پذیرش محدودیت ها
خرد بوم شناختی بر این استدلال استوار است که انسان بخشی از جهان هستی است و طبیعتاً با محدودیت های گوناگونی روبروست.
۲. رویکرد احتیاطی
به دلیل پیچیدگی اکوسیستم ها، دانش ما ناقص است. بنابراین، «بار اثبات» بر عهده ی توسعه دهنده است. او باید ثابت کند که مداخله اش در بوم سازگان صدمه زا نیست؛ نه این که جامعه منتظر بماند تا فاجعه رخ دهد و سپس به فکر درمان بیفتد.
۳. سازمان دهی خودانگیخته
خرد بوم شناختی یعنی یادگیری از نظام درونی طبیعت. طبیعت میلیونها سال است که بدون مدیریت متمرکز، خویش را بازیابی کرده است؛ خرد بوم شناختی به مفهوم الگوبرداری از این نظم برای سازمان دهی جوامع انسانی است.
برای تبیین دقیق تر، باید این مفهوم را در چارچوبی تحلیلی بررسی کرد:
مهم ترین مزیت خرد بوم شناسانه، رسیدن به «پایداری تاب آورانه» است. جامعه ای که مبنی بر این خرد اداره می شود، در مقابل شوک های اقلیمی (نظیر خشکسالی و… ) ورزیدگی و آمادگی دارد، برای اینکه ساختار مصرف و تولید خویش را با توان اکولوژیک سرزمین تراز کرده است.
هرچند پذیرش محدودیت ها ممکنست در کوتاه مدت شتاب رشد اقتصادی را کم کند، اما این خرد با سودجویی های آنی و پروژه های زودبازده تضاد مبنایی دارد. از طرف دیگر، خرد بوم شناسانه فرصتی طلایی برای بازتولید سرمایه اجتماعی است؛ چونکه مدیریت منابع محدود (مانند آب و… )، نیازمند همکاری و گفتگوی میان بخشی است که خود منجر به تقویت همبستگی ملی می شود. دراین میان، بزرگ ترین تهدید، «تقلیل گرایی» است؛ به این معنا که نهادهای مسئول، خرد بوم شناسانه را به پروژه های نمایشی تقلیل دهند و از تغییر ساختارهای کلان مصرف انرژی و مدیریت منابع حیاتی سر باز زنند.
علم بوم شناسی به ما می گوید طبیعت چطور کار می کند، اما خرد بوم شناسانه به ما می آموزد که ما چطور باید در طبیعت زندگی نماییم. این خرد بر سه اصل استوار است:
۱. پایداری: بهره برداری بگونه ای که سهم نسل های آینده پیش خور نشود.
۲. هم زیستی: درک این که صدمه به هر حلقه از زنجیره حیات، در نهایت به خود ما بازمی گردد.
۳. قناعت زاینده: استفاده بهینه از منابع محدود با تاکید بر خلاقیت، نه غارت.
خرد بوم شناختی ایرانی، هنر آشتی با خشکی است. ایران، تمدنی است که در آغوش اقلیمی کم آب متولد شده است. برعکس تمدن های بزرگ «رودمحور» (مانند مصر یا بین النهرین)، تمدن ایرانی یک تمدن قنات محور و بندمحور است. در اینجا، طبیعت با دشواری های خود، مردمان را وادار کرد «خرد» خویش را به کار گیرند تا بدون تخریب زمین، زندگی ای مبتنی بر خصوصیت های اقلیم شان بنیان گذاری کنند. در ادامه به چند نمونه از این هم زیستی می پردازیم:
۱. قنات؛ تجلی گاه خرد جمعی
قنات، کامل ترین مثال برای درک اندیشه و خرد بوم شناسانه ایرانی و پذیرش محدودیت هاست. ایرانیان می دانستند نباید سفره های آب را غارت کنند. عملکرد اصلی قنات، تنها استخراج سرریز طبیعی آب های زیرزمینی به سطح زمین برای مصارف عمومی بود. از نظر جامعه شناختی نیز، قنات بستر ایجاد سازمانی مردمی، فعال و مبتنی بر خیر عمومی شد که علاوه بر حکمرانی صحیح آب، انسجام و همبستگی اجتماعی را نیز تقویت می کرد.
۲. معماری بومی و مدیریت انرژی
در شهر های کویری، خرد بوم شناسانه در قالب «بافت متراکم» و «ساباط ها» (سایه اندازها) تجلی می یافت. سایه به عنوان یک منبع اکولوژیک مدیریت می شد. بادگیرها، سیستم های تهویه مطبوع بودند که بدون مصرف حتی قطره ای سوخت فسیلی، جریان باد را به خدمت می گرفتند. این یعنی «درک نتایج مداخله»؛ ایرانیان می دانستند اگر با اقلیم بجنگند، بازنده اند، پس با آن هم صدا شدند.
۳. منطق مرتع و کوچ نشینی
حیات عشایری در ایران، نمونه ای از تطبیق کامل سازمان اجتماعی با تقویم طبیعت است. کوچ، حرکتی هوشمندانه برای ممانعت از تخریب مرتع و هماهنگی با توان بازآفرینی زمین بود.
۴. باغ ایرانی
باغ ایرانی تنها یک فضای سبز نیست؛ بلکه نمادی از مدیریت دقیق و آگاهانه ی منابع است. ایرانیان با کاشت درختان بومی و طراحی باغ ها، علاوه بر مدیریت صحیح آب، فضایی بهشتی را برای استمرار حیات پدید آوردند. در سرزمینی که آب حکم کیمیا را دارد، جریان دادن آن در جوی های فیروزه ای، هم زمان هم روان انسان را صفا می بخشد و هم با بوجودآوردن خرداقلیم، دمای محیط را تا ده درجه کم می کند. این باغ ها، بازتاب رویای «پردیس» در ذهن و جان انسان ایرانی اند.
ساکنان این جغرافیا همیشه می دانستند که زمین، مخزنی بی نهایت نیست. آنان با اختراع قنات و استفاده از مصالح بوم آورد، پیوندی ارگانیک و پایدار با زیست بوم خود ایجاد کردند. اما فاجعه زمانی شروع شد که خرد بوم شناسانه جای خویش را به فناوری های غارتگر داد. با حفر هزاران چاه عمیق و تعطیلی سیستم های سازگار با اقلیم، نه تنها سفره های آب زیرزمینی خشکیدند (بحران بوم شناختی)، بلکه آن ساختار جمعی مدیریت آب نیز فروپاشید (بحران جامعه شناختی). پیوند همسایگان که روزی بر مدار لایروبی مشترک قنات می چرخید، گسست و هر کس بدنبال موتور پمپی قدرتمندتر برای مکیدن شیره ی جان زمین رفت.
بازخوانی خرد بوم شناسانه ایرانی، یک دعوت صرفا نوستالژیک نیست؛ بلکه ضرورتی راهبردی برای نجات آینده ی این سرزمین است. بیایید یک دفعه دیگر به فناوری قنات، معماری مناطق کویری، منطق کوچ نشینی عشایر، و آب انبارهای جنوب ایران بنگریم و هنر تاب آوری نیاکانمان را تحسین نماییم. حال، با درک جهان جدید و نیازهای زمانه، اندیشیدن به تکرار این خرد متعالی بیشتر از پیش ضروری به نظر می آید.
منبع: mygarden.ir

